تبلیغات
بدیل آباد عاشق - ای دوست
بدیل آباد عاشق

به سایت عاشقانه خوش آمدید

ای دوست

یکشنبه 5 دی 1389

حاجت بر آر اهل تمنا را
ای دوست، تا که دسترسی داری
شایان سعادتی است توانا را
زیراک جستن دل مسکینان
آلود این روان مصفا را
از بس بخفتی، این تن آلوده
نشناختی تو پستی و بالا را
از رفعت از چه با تو سخن گویند
رتبت یکی است مریم عذرا را
مریم بسی بنام بود لکن
پیش از روش، درازی و پهنا را
بشناس ایکه راهنوردستی
راند از بهشت، آدم و حوا را
خود رای می‌نباش که خودرایی
بر چرخ بر فراشت مسیحا را
پاکی گزین که راستی و پاکی
آماج گشت فتنه‌ی دریا را
آنکس ببرد سود که بی انده
زان پس بپوی این ره ظلما را
اول بدیده روشنی آموز
خرمن بسوخت وحشت و پروا را
پروانه پیش از آنکه بسوزندش
مستوجب است تلخی صفرا را
شیرینی آنکه خورد فزون از حد
بس دیر کشتی این گل رعنا را
ای باغبان، سپاه خزان آمد
بیگاه کار بست مداوا را
بیمار مرد بسکه طبیب او
فضل است پایه، مقصد والا را
علم است میوه، شاخه‌ی هستی را
نبود ضرور چهره‌ی زیبا را
نیکو نکوست، غازه و گلگونه
ندهد ز دست نزل مهنا را
عاقل بوعده‌ی بره‌ی بریان
خوش نیست وصله جامه‌ی دیبا را
ای نیک، با بدان منشین هرگز
بر گردن تو عقد ثریا را
گردی چو پاکباز، فلک بندد
این صید تیره روز بی آوا را
صیاد را بگوی که پر مشکن
خود در ره کج از چه نهی پا را
ای آنکه راستی بمن آموزی
ای دل عبث مخور غم دنیا را
خون یتیم در کشی و خواهی
کنج قفس چو نیک بیندیشی
فکرت مکن نیامده فردا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه
چون گلشن است مرغ شکیبا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست
بی مهری زمانه‌ی رسوا را
از عمر رفته نیز شماری کن
فرصت شمار وقت تماشا را
دور است کاروان سحر زینجا
مشمار جدی و عقرب و جوزا را
در پرده صد هزار سیه کاریست
شمعی بباید این شب یلدا را
پیوند او مجوی که گم کرد است
این تند سیر گنبد خضرا را
این جویبار خرد که می‌بینی
نوشیروان و هرمز و دارا را
آرامشی ببخش توانی گر
از جای کنده صخره‌ی صما را
افسون فسای افعی شهوت را
این دردمند خاطر شیدا را
پیوند بایدت زدن ای عارف
افسار بند مرکب سودا را
زاتش بغیر آب فرو ننشاند
در باغ دهر حنظل و خرما را
پنهان هرگز می‌نتوان کردن
سوز و گداز و تندی و گرما را
دیدار تیره‌روزی نابینا
از چشم عقل قصه‌ی پیدا را
باغ بهشت و سایه‌ی طوبی را
عبرت بس است مردم بینا را
نیکو دهند مزد عمل ما را
نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی
پروردگار صانع یکتا را
انباز ساختیم و شریکی چند
بگذاشتیم لل لالا را
برداشتیم مهره‌ی رنگین را
نشناختیم خود الف و با را
آموزگار خلق شدیم اما
بر کیش بد، برهمن و بودا را
بت ساختیم در دل و خندیدیم
اول بسنج قوت اعضا را
ای آنکه عزم جنگ یلان داری
دشوار نیست ابر گهر زا را
از خاک تیره لاله برون کردن
نور تجلی و ید بیضا را
ساحر، فسون و شعبده انگارد
نتوان شناخت پشه و عنقا را
در دام روزگار ز یکدیگر
گوهرشناس، گوهر و مینا را
در یک ترازو از چه ره اندازد
ندهد شمیم عود مطرا را
هیزم هزار سال اگر سوزد
نفروختست اطلس و خارا را
بر بوریا و دلق، کس ای مسکین
مردار خوار و مرغ شکرخا را
ظلم است در یکی قفس افکندن
سوزد هنوز لاله‌ی حمرا را
خون سر و شرار دل فرهاد
در کار بند صبر و مدارا را
پروین، بروز حادثه و سختی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    نظر شما در مورد وبلاگ من ؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
Subscribe to badilabadsabegh

Powered by us.groups.yahoo.com

آوای دل

Best Cod Music

FreeCod Fall Hafez

آمار وبلاگ:

[cb:blog_script]